شبیه موسی هستم در صحرای سینا؛ بنیاسراییل هم هزار الله و اکبر بهقاعده داریم. هزار و یک زن و مرد درونام دارم که صد رحمت به بنیاسراییلیان از بهانهگیری. سرگردانام. توی این لحظه، همین بعدازظهر معمولی پاییز؛ تنها میدانم چه نمیخواهم. سرگردانام؛ بهسان موسی کلیمالله ناچارام به رهبری قوم و صحرای سینا هم چه گسترده است. مقصدی نیست. کسی در همسایگی پیانو مینوازد. هرچه بخواهم غرغرو نباشم باید بگویم «نازنین مریم» حالام را بههم میزند. بهحمدالله خسته شد. حالا فقط هیاهوی بحثای از اتاق بغلی میآید؛ بهغایت بیهوده و چرند. حرفی میتوانم بزنم؟ نه. حرفی میخواهم بزنم؟ نه. عصا را زیر بغل میزنم. حالا فقط بهانتظار ندای آسمانیام که بگوید: اخلع نعلیک.
برچسب:
نویسنده: یگانه عابدی